و آخرین فراغت ،
آن درخت تنها در دشت غربت و آرزو ها بود
که سرتاسرش قفل بود و دخیل
بعد ما هر کدام به تقدیر خود پیوستیم
و به مقصد،
نه تو رسیدی، نه من
کاش یک بار دیگر به آخرین فراغت زندگی مان باز میگشتیم
و گره ها را میگشودیم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 0:49 توسط مهرنوش روان
|