و آخرین فراغت ،

آن درخت تنها در دشت غربت و آرزو ها بود

که سرتاسرش قفل بود و دخیل

بعد ما هر کدام به تقدیر خود پیوستیم

و به مقصد،

نه تو رسیدی، نه من

کاش یک بار دیگر به آخرین فراغت زندگی مان باز می‌گشتیم

و گره ها را میگشودیم