<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Mehrnoosh Ravan </title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com</link>
<description>for Persians ; Notebook of disclosure</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 30 Jan 2026 21:19:26 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/187</link>
<description>و آخرین فراغت ، آن درخت تنها در دشت غربت و آرزو ها بود که سرتاسرش قفل بود و دخیل بعد ما هر کدام به تقدیر خود پیوستیم و به مقصد، نه تو رسیدی، نه من کاش یک بار دیگر به آخرین فراغت زندگی مان باز می‌گشتیم و گره ها را میگشودیم</description>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2026 21:19:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
<item>
<title>یکی بود یکی نبود</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/186</link>
<description>زندگیمان آنجور که می‌خواستیم نبود یک روز تو نبودی یکروز من نبودم بقیه اش هم، بغیر از خدا هیچکس نبود بعد مشخص شد آن روزها حتی خدا هم نبوده و ما ساده لوحانه به خوشبخت شدن فکر میکردیم</description>
<pubDate>Sun, 14 Jan 2024 14:17:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/186</guid>
</item>
<item>
<title>پیراهن ماه</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/185</link>
<description>آنگاه که شب، تو را برای خویش بر میگزید، من محو رویای تو بودم محو کسی که سرخوشانه پیراهن ماه را به تن داشت و به بستر شب میخزید از آن لحظه کابوس هایم همه بوی مهتاب می‌دهند ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲</description>
<pubDate>Wed, 24 May 2023 16:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/185</guid>
</item>
<item>
<title>دانلود مجموعه صوتی معجزۀ عشق با صدای سوزان یگانه</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/179</link>
<description>مجموعه صوتی معجزۀ عشق رو از اینجا دانلود کنید کیفیت 128 mp3 آینه این من نیستم کودکیهای من خسته ام باش تا باشم آرزوهای من میترسم نباشی همه میگویند مرگ نامه هایم به تو راست میگفتی تو باران</description>
<pubDate>Sat, 27 Jul 2013 11:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/179</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به رویا، برگ چهارم</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/178</link>
<description>من، اینگونه، آویز گوشهای دیواری شد که، مانند تمام الاغ های جهان، گوشش به یاسین بدهکار نیست... هنوز هم که هنوزه، هرچه عکسهایم را به آن می آویزم، دهانش را کج می کند، تا فرو اندازدم!!</description>
<pubDate>Thu, 14 Feb 2013 21:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/178</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به رویا، برگ سوم</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/177</link>
<description>نگاهم، خیره به سقف اتاق، و دستهام تهی. لحظه مرگم در خاطرهء اتاق می ماند...</description>
<pubDate>Fri, 19 Oct 2012 23:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/177</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به رویا - برگ دوم</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/176</link>
<description>صد ساله میشود این یاد آخرش ! یک بار دیگر از اول نگاه کن، مرگ از ره آمد و یادت نکرد و رفت! کفشی به قدرت صد سال ، پا بکش، ره را برو، دلمان را خلاص کن.</description>
<pubDate>Sat, 15 Sep 2012 19:01:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/176</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به رویا - برگ اول</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/175</link>
<description>بوی باران می دهی انگار باریده ای نمی دانم کجا اما، خدا میداند زمینش حاصل دیروز را مشغول چیدن است آیا یا تو را با دانه هایت بر زمین خیس میکارد باز من همچون کویری بی دریغ اینجا به لبخند تو می خندم</description>
<pubDate>Fri, 14 Sep 2012 18:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/175</guid>
</item>
<item>
<title>پایان نامی که می شناسید</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/174</link>
<description>من، آن شاعر گم شده ای هستم که لحظه هایش پشت نقابی دور فروپاشیده است حالا که پیدا شدم، می خواهم خودم باشم..... بی نقاب! مدتها شما دوستان خوبم منو با نام سوزان یگانه شناختید ، نامی که سالهای زیادی از عمرم را پشت نقاب آن طی کردم. اما حالا خودم را پیدا کردم و می خواهم فقط خودم باشم.... مهرنوش روان....</description>
<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 15:16:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/174</guid>
</item>
<item>
<title>جا مانده ام آیا؟! ، جهان برای ابد</title>
<link>https://suzanyeganeh.blogfa.com/post/173</link>
<description>جا مانده ام، آیا، از این همه خوشبختی، که نمی دانم چرا نوشته به پای ماست؟ یا، از دهانی که حاملِ فحش های صادقانه و زیباست؟ یا، از بستری، که جایگاه بدنهای ساده و تنهاست؟ جا مانده ام، آیا، از لطف عشق که حدس می زنم، بهانۀ عجیب شهوت ماست؟ جا مانده ام آیا؟</description>
<pubDate>Tue, 12 Apr 2011 23:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>suzanyeganeh</dc:creator>
<guid>suzanyeganeh.blogfa.com/post/173</guid>
</item>
</channel>
</rss>
