پایان نامی که می شناسید
من،
آن شاعر گم شده ای هستم
که لحظه هایش
پشت نقابی دور
فروپاشیده است
حالا که پیدا شدم،
می خواهم خودم باشم..... بی نقاب!
مدتها شما دوستان خوبم منو با نام سوزان یگانه شناختید ، نامی که سالهای زیادی از عمرم را پشت نقاب آن طی کردم. اما حالا خودم را پیدا کردم و می خواهم فقط خودم باشم.... مهرنوش روان....
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 شاعر: مهرنوش روان |
جا مانده ام آیا؟! ، جهان برای ابد
جا مانده ام،
آیا، از این همه خوشبختی،
که نمی دانم چرا نوشته به پای ماست؟
یا، از دهانی که حاملِ
فحش های صادقانه و زیباست؟
یا، از بستری،
که جایگاه بدنهای ساده و تنهاست؟
آیا،
از لطف عشق که حدس می زنم،
بهانۀ عجیب شهوت ماست؟
جا مانده ام آیا؟
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 شاعر: مهرنوش روان |
روزانه ها... اولین بهانه
اولین بهانه
این روزها هی یادم میرود عاشق باشم
نگاهم دنبال پرنده هاستآخ اگر پرنده بودم ، عاشق هم میشدم،هیچ قفسی نگهم نمیداشت
تو کجای بهانه مشغول فراموشی هستی؟!
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 شاعر: مهرنوش روان |
انتقام برگهای سپید، جهان برای ابد
این برگهای سپید ،
که بیگناه،
در نبرد عشق و نفرت ما،
سیاه میشوند،
یک روز،
انتقام اینهمه تباهی را،
ز قلب تو میگیرند.
آن روز،
در دست هر کودک شهر،
موشکیست در حال سقوط،
که نام تو را ،
همراه میبرند.
چهارشنبه دهم فروردین 1390 شاعر: مهرنوش روان |
من، تو، خاکستر، جهان برای ابد
تو
تنها
هستی
وقتی هزار شبپره را به دام می اندازی.
و
من
هستم
وقتی تنها شعلۀ شگفت انگیز دنیا را عاشقم.
تو شعله ات را هدیه کن،
من بالم را.
تا صبح مثل همیم.
تو خاکستر و من خاکستر
جمعه بیستم اسفند 1389 شاعر: مهرنوش روان |
افسانه، تو، جهان برای ابد
تنها گم شده ای که،
هیچ برایش مهم نیست،
کجای افسانه به دار آویخته شود،
دست من است.
و بهای آخرین ترانۀ ابهام:
"تویی،
که افسانه آمدنت،
دامنگیر اشکهایم است
و من،
که ساده ترین سروده ام،
التماس نگاهت بود."
جمعه ششم اسفند 1389 شاعر: مهرنوش روان |
لینک دانلود مجموعه معجزۀ عشق
شعر و دکلمه از سوزان یگانه
باران
نامه هایم به تو
کودکی های من
خسته ام
این من نیستم
آینه
آرزوهای من
مرگ
راست می گفتی تو
میترسم نباشی
باش تا باشم
Designed By Trabant Market