تبليغاتX
اشعار سوزان یگانه



امروز معجزه ها را شمردم

گم

ترانه

فاصله

فراموشی

نگاههای من که بی ثمر پی انعکاس تو اند.

و

این معجزه همیشگیست

من

همیشه

پشت ترانه ها گم میشوم و

فاصله ها

فراموششان میشود

هنوز پی انعکاس چشمهای تو میگردم.



نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388  توسط سوزان یگانه  | 


درود

یک ماه پیش در شب 6 شهریور دستی که سرشار از تنفر بود. خانه اما را در نبودم به آتش کشید و تصور کرد من پایان خواهم یافت و انتظار فرو افتادنم را کشید. تا آخرین ذرات خانه سوخت اما من زنده ام ، یعنی خاکسترم زندست. یعنی دوباره سر برآوردن کاری نیست که در توان من نباشد. نفرین نکردم دست های شعله افروزش را که ایستادن من بزرگترین نفرین دنیاست. این برای من کافیست.

******

اسمم بدان، تکرار نامی از هزاران نیست،

این نام را بر خاطرت بسپار

آتش دلم را سوخت اما

خاکسترم زندست این را خوبتر بر خاطرت بسپار

هر آتشی می سوزدم اما

ویران شدن هرگز میان خاطراتم نیست

من خویش سوزانم نمیدانی؟!

کو آتشی سوزان تر از احساس گرم من ؟!

خود را مکن آزار بیش از این،

دستت اگر چه شعله افروز است،

من آتش احساس خود را

در قلبهای مردمان شهر میریزم.

این را بدان ، بر خاطرت بسپار.


امید که همیشه قلبهاتون روشن و پر فروز باشه و خانه هاتان سبز و دلپذیر.

بدرود

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388  توسط سوزان یگانه  | 



امشب دوباره نگاهم مچاله شد!

انگار بند نگاهت،

یک بار نه ،

که صد بار پاره شد!

امشب خیال خواب مرا دور میزند،

انگار ثانیه،

چون چکشی درون جمجمه ام،

مشغول کوفتن.. !

بس کن !

تمام فکرهای قشنگم مچاله شد!

انگار دستهای تو نفرین عشق داشت!؟

اینسان که بی دریغ،

بر روی صورت سرخم ،

کشاله شد.

بس کن،

نگاه و گفتن و تکرار عشق را !

این رشته،

زیر هراس خیانتت،

این دفعه تاب نیاورد و پاره شد.



نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  توسط سوزان یگانه  | 


درود بر شما همراهان همیشگی

مدتی دراز هست که دوری از خود و دنیا باعث شده در حضور شما پاکان نباشم. حالا دوباره آمده ام و امیدوارم که همراهیم کنید با مهربانی هاتان.


این بوسه های شوم،

                        مرا خام خود نکرد،

وین اشکهای تلخ،

                        خامم نمیکند!

شروع گم شدنم،

                        رنگ نگاهت بود

                        که خاطرات پوک مرا،

                        ذوب کرده است.

حالا،

            بوسه ها و اشکها و خاطره هایم،

            خام دروغهای توست.

نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388  توسط سوزان یگانه  | 


این ،

شعر نیست،

فصل نگاه من است و تو.

این ،

واژه نیست،

حرف وداع من است و تو.

این بهت نیست،

بغضِ تکیدۀ در هنجر من است!

این سایه نیست،

پیکرِ نادیدۀ من است!

تا کی درونِ دایرۀ تیرگاه خشم؟!

این بی حصار،

دل پوسیدۀ من است؟

هی زخم، زخم،

کجا میشود گریست؟!

هی بغض، بغض،

کجا میشود شکست؟!

این حرف نیست،

حسرت بی تاب بغض هاست.

این اشک نیست،

ریزش دلگیر لحظه هاست.

تا کی فریب کیسۀ رنگین عاشقی؟!

این ،

عشق نیست،

ترس و ترشح تلخ گلایه هاست.

این ،

کوچ نیست،

نقطۀ پایان دست ماست.

این ،

شعر نیست،

آخر کار من و شماست.


نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388  توسط سوزان یگانه  | 



مهربان،

ای مهربان،

ای مهربان.

یک دم این خواب مرا کوتاه کن.

لحظه هایم را بگیر از وقت شب،

دست این تب را ز من کوتاه کن.

مهربان،

ای آخر ویرانه ها استاده خوش،

آشنای حسرت و اندوه های مرد کش،

مهربان،

ای ساده بازی کرده با این زندگی،

آخر تکریم و آغاز شب آزادگی،

محور گیتی بگیر و بر مراد ما بتاب،

لحظه ای از واقعیت رو به رویا کن خطاب،

 گو ،

منِ درگیر وهم و آرزو،

گیر گیرِ دلخوشی های مگو،

رسم نان خوردن فراموشم کنند.

شاید اینسان ،

لحظه های گم هم آغوشم کنند.

گو،

مرا مست چه؟!، هشیار چه؟! بهتان کم زنند.

کمتر از آدم شدن در پیشگاهت دم زنند.

مهربان،

ای مهربان،

نامهربانی کافی است.

تاب چه؟! تاوان چه؟!

حجم مرا این سهم غربت کافی است.

مهربانی هم نکردی، مهربان با پنجره!!

باشد این نا مهربانی هم برایم کافی است.

 

 



نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387  توسط سوزان یگانه  | 



نمی خواهم،

            تکراری باشم،

            از هجاهای بر باد نشسته و

            انتظارهای تهی.

یا،

            اشکی باشم،

            به گاه بهار و

            یک فصل تمام، جای تو ببارم.

یا،

            وهمی باشم،

            سرخ، به رنگ عشق.

می خواهم،

            دریچه ای باشم،

            گشوده:

                        که بال تو را بگشاید،

                        چون لرزش بال پرنده ای عاشق.         



نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  توسط سوزان یگانه  |